دکتر محمدتقی ایمانپور

کورش در سال ۵۳۰ ق م و در سن ۷۰ سالگی راهی سرزمین‌های شمال شرقی شد.اطلاعات درباره دوران ده ساله پادشاهی بعد از فتح بابل ناقص و در هاله‌ای از ابهام است. تنها می‌دانیم که کورش ۱۰ سال پس از فتح بابل در سال ۵۳۰ ق م علیه اقوام شمال شرقی لشکرکشی کرده است و در آنجا جان خود را از دست داده است.
درباره مرگ کورش و اقوامی که وی با آنها جنگید، سه‌روایت عمده نقل شده است: در رایج‌ترین روایت که هرودت و سپس بسیاری از مورخان یونانی در سده‌های بعد نقل کرده‌اند، کوروش به ماساگتهای بدوی که قلمرو آنها خیلی دور در آن سوی شرق آمودریا (جیحون) بود حمله می‌کند. هرودت روایت‌های متعددی را درباره مرگ کورش شنیده بود که تنها به نقل یکی از آنها که از نظر او به حقیقت نزدیک بود، پرداخته است. هرودت پس از معرفی جغرافیای منطقه می‌گوید که در این زمان پس از مرگ شاهِ ماساگتها، همسر او به نام تُموریس در آنجا حکومت  می‌کرد. وی با نقل پیام ملکه به کورش برای تعیین مکان جنگ، می‌گوید کورش برای اتخاذ تصمیم آن را به رأی فرماندهان نظامی گذاشت و برخلاف نظر همه فرماندهان نظامی وی در نهایت نظر کرزوس فرمانروای اسیر لودیا را پذیرفت که به حیله جنگی دست زند. در نهایت تعداد زیادی از سرداران ماساگت را مسموم کردند و پسر ملکه را نیز به اسارت گرفتند که خودکشی کرد. اما عدم آزادی فرزند ملکه و مرگ او باعث خشم بیشتر ماساگتها شدو آنها با سپاهی عظیم و به فرماندهی خود ملکه به پارسیان حمله کردند. در طی نبرد که هرودت (کتاب اول، ۲۰۱ ـ۲۱۴) آن را سخت‌ترین و بزرگ‌ترین نبرد می‌داند، تعداد زیادی از پارسیان از جمله کورش کشته شدند.
کسنفن (کتاب هشتم، ۷، ۱ ـ ۲۸) که بحث مفصلی را به پایان زندگی او اختصاص داده است، هیچ اشاره‌ای به نبرد یا کشته شدن او نکرده است. او به نصایح کورش که بسیار فیلسوفانه و همراه با اندرزهای اخلاقی به فرزندان و خانواده و پارسیان است پرداخته است و حتی اشاره دارد که کورش در این پیام خود دستور داد که وی را به جای قرار دادن در تابوت نقره‌ای یا طلا در خاک دفن کنند و بعد از آن ضمن خداحافظی دنیا را ترک کرد. سفارش و نصایح کورش که کسنفن نقل کرده است،‌ شباهت زیادی با متن کتبیه داریوش در نقش رستم دارد که در واقع برگفته از روایات رایج در میان مردم بوده است و به نوعی منعکس کننده نظر مردم به مقام پادشاهی و نقش شاه در زندگی مردم است (سانسیسی وردنبورگ ۴۵۷:۱۹۸۵ ـ ۴۷۱؛ قس: یامائوچی ۹۲:۱۹۹۰). هلن سانسیسی وردنبورگ ضمن اینکه روایت کتسیاس را روایتی میانی در این‌باره می‌داند، معتقد است که آنها اطلاعاتشان را از نقلهایی که در میان مردم مطرح بوده است، برگرفته‌اند.
به روایت کتسیاس (کتاب نوزدهم،۶ ـ‌۷) کورش در جنگ علیه دربیکها به شدت زخمی شد و بعد از ۳ روز درگذشت. وی حتی به حضور هندیان و فیل‌های جنگی و زخمی شدن کورش با زوبین یکی از هندیان اشاره دارد که دلالت بر همسایگی دربیکها با هندیان دارد، در حالی که ما می‌دانیم آنها در شمال هیرکانی و نه در مجاورت هند بوده‌اند (داندامایف ۶۷:۱۹۸۹). در هر حال روایت کتسیاس درباره زخمی شدن کورش و داشتن فرصت برای نصایحی که کسنفن نقل کرده است،‌قابل توجه است. دست کم می‌توان گفت که مرگ کورش در پاسارگاد که مورخان یونانی زمان اسکندر نقل کرده‌اند (آریان، کتاب ششم، ۲۹؛ استرابن، کتاب پانزدهم، ۳)، واقعیت ندارد. در واقع، روایت کتسیاس در این‌باره که جنازه وی را به پاسارگاد آوردند، درست‌تر می‌نماید، زیرا بودن جنازه وی در پاسارگاد کمتر قابل تردید است. اما اینکه دربیکها در همسایگی هندیان بودند یا اینکه کورش را آنها به قتل رساند، چندان اعتباری ندارد. اما روایت بروسوس که می‌گوید کورش در جنگ با داهه‌های سکایی کشته شده نیز قابل توجه است، زیرا وجه مشترکی با ماساگتهای سکایی که هرودت نقل می‌کند در آنها وجود دارد.
از مجموعه روایات فوق بر می‌آید که کورش را احتمالاً یکی از طوایف اقوام سکایی که در شمال شرقی ایران و در محدوده شرقی رودخانه جیحون حضور داشتند زخمی کرده‌اند که منجر به مرگ وی شده است.  پس از مرگ کورش، جنازه وی را به پاسارگاد منتقل کردند و در مقبره‌ای که خود وی ظاهراً آن را ساخته بود، دفن کردند (شهبازی ۳۰:۱۳۷۹). بدین گونه عمر ۷۰ ساله و پادشاهی ۳۰ ساله بزرگ‌ترین و پرآوازه‌ترین پادشاه هخامنشی که پارسیان او را «پدر»، کاهنان بابلی او را «برگزیده مردوک و منجی» یهودیان «مسیح یهود و شبان خداوند» و یونانیان «سیاست‌مداری بزرگ و نظر کرده خدایان» می‌خواندند، به پایان رسید. شاهنشاهی‌ای که وی بنیاد نهاد توانست ۲۰۰سال پس از او همچنان با قدرت به حیات خود ادامه دهد. به دلیل قداستی که پاسارگاد پس از مرگ کورش کبیر یافت، مراسم تاج‌گذاری شاهان هخامنشی باید در پاسارگاد انجام می‌گرفت پلوتارک نقل می‌کند:«چون داریوش [دوم که از ۴۲۴ق م تا ۴۰۴ قم فرمانروایی کرد] از جهان رفت، اردشیر [پسر وی]به پاسارگاد رفت تا در آنجا آیین تاج‌گذاری را به سرپرستی مغان به جای آورد. در آنجا معبدی است که تعلق به آتنه، الهه جنگ [آناهیتا، ایزد بانویِ باروری و یاور جنگاوران درستکار] دارد. بنا به سنت، پادشاه جدید می‌بایست به درون نیایشگاه برود و لباس خود را درآورد و ردایی را که کورش [بزرگ] پیش از رسیدنش به پادشاهی پوشیده بود در برکند و پس از آن معجونی از انجیر خشک و بادام بخورد و قدری برگ سقز بجود و مشروبی از شیر ترش بنوشد. به غیر از اینها اگر آدابی دیگر هم بوده است، فقط بر روحانیان معلوم می‌باشد» (پلوتارک، اردشیر). در دوره اسلامی، مقبره کورش به دلیل پیوند پاسارگاد با سلیمان نبی همچنان از حرمت و قداست برخوردار شد و به عنوان قبر مادر سلیمان زیارتگاه مسلمانان به شمار آمد. آریان (کتاب ششم، ۲۹) از کتیبه‌ای بر روی مقبره کورش خبر می‌دهد که اسکندر مقدونی را بسیار متأثر کرد. در این کتیبه که آثاری از آن یافت نشده است، به ادعای آریان چنین آمده بود: «... من کورش، فرزند کمبوجیه بنیان‌گذار شاهنشاهی هخامنشی (پارسیان) هستم و روزی سرور آسیا بودم. بر خاکی که من را در برگرفته است و همین طور براین بنا رشک مبر».
به نظر می‌رسد که کورش پیش از عزیمت به جنگ علیه اقوام شمال شرقی یا حتی پیش از آن برای جانشینی خود تدابیری اندیشیده بود. ذکر نام کمبوجیه در استوانه معروف کورش و اشارات هرودت، کتسیاس و کسنفن تا حدودی این ادعا را تأیید می‌کند، کسنفن در گزارش داستان گونه خود از مرگ کورش و نصایح او به فرزندان، به حضور دو فرزند ارشد کورش در کنار او در هنگام مرگ یعنی کمبوجیه و تنااخسارس، که هردوت او را اسمردیس و منابع پارسی و بابلی بردیه/ بدیا نام برده‌اند، اشاره می‌کند. کسنفن (کتاب هشتم، ۷، ۶ ـ۲۸) در این گزارش اشاره می‌کند که کورش فرزند ارشد خود، کمبودجیه، را به عنوان وارث اصلی خود تعیین کرد و برای اینکه رضایت بردیا را نیز جلب کرده باشد، سرزمین‌های وسیع را در آسیای مرکزی به وی واگذار کرد تا بدون پرداخت خراج برآنها فرمانروایی کند. هرودت (کتاب اول، ۲۰۸، کتسیاس، کتاب۲۹، ۸)نیز نقل می‌کند که کمبودجیه در لشکرکشی کورش علیه ماساگتها همراه او بود و پس از کشته شدن پدر در جنگ به عنوان جانشین او به پارس مراجعت کرد. به دیگر سخن، هیچ یک از منابع در رد جانشینی کمبوجیه بعد از کورش یا احیاناً وجود مخالفتهایی در این خصوص سخن نگفته‌اند، بلکه همه گزارش‌ها تأیید می‌کنند که کمبوجیه بعد از کورش به پادشاهی پارسیان رسید.
خلاصه می‌توان گفت کورش بزرک که پادشاهی بر سرزمین اجدادی خود را در انشان در سال ۵۵۹ق م آغاز کرد، توانست به زودی این پادشاهی کوچک را درجنوب‌غربی ایران به یک شاهنشاهی بزرگ تبدیل کند. وی توانست طی ۳۰ سال پادشاهی موفقیت آمیز خود که با نبرد پیروزمندانه در جلگه پارسارگاد علیه مادیها آغاز شد، قلمرو پادشاهی ماد، لودیا، بابل و سرزمین‌هایی در آسیای مرکزی و نواحی شرقی را به قلمرو پارسیان بیفزاید و فرمانروایی بزرگ پارسیان را پایه‌گذاری کند. وی بعد از مرگ در همان خاستگاه پارسیان دفن شد. تردیدی نیست که تشکیل این شاهنشاهی بزرگ چون دیگر فرمانرواییها نمی‌تواند بدون جنگ، خشونت و خون‌ریزی صورت گرفته باشد، اما رفتار آزادمنشانه و نسبتاً انسانی کورش نسبت به دوستان و دشمنان خود که در متون کهن منعکس شده است، نام وی را در تاریخ کهن جاودان کرد و مقام وی را در حد «مسیح خداوند» بالا برد. امروزه هم حتی تعدادی از مفسران قرآن او را همان «ذوالقرنین» می‌دانند.(جستاری از جلد یکم «تاریخ جامع ایران» دائرت المعارف بزرگ اسلامی ۱۳۹۶، صص۵۳۳ – ۵۴۷.)
پی‌نویسها  در روزنامه موجود است.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی